روى آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم
اسم زیباى تو را با نفسم جا کردم
شیشه بدجور دلش ابرى و بارانى شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را
عکس زیباى تورا سیر تماشا کردم

یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود
لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن

هر چه زدم بی تو دلم وا نشد
جز تو کســی باب دل ما نشد
هر چه پرسـتو شدم و پر زدم
هم نفســی مثل تــو پیــدا نشد

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام..
با تو بودن ز همه دست کشیدن دارد...

سی ما سی تو یکساله شد...
تپش قلب من و ناز تو در دانه یکی است
کم نکن ناز که قلبــــــــم از تپش می افتد
صدای پای تو که می روی
و صدای پای مرگ که می آید...
دیگر چیزی را نمی شنوم !

دلم اعدامی عشق است به دار قلب خاموشت
بدان تا لحظه مردن نخواهم کرد فراموشت

بی خوابی شبهایم را به چه تعبیر کنم که
شب ارامش نگاه تو را برایم زمزمه میکند
ارام بخواب که من بیقرار بیدارم تا تو ارام بخوابی
![]()
چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

بــــــــــــی تابــــــــم و دل برای دیـــــــــــدار تو تنگ است
تقصیر دلــــــــــــــــــم نیست نگاه تـــــــــــــــو قشنگ است
![]()
